مقالات : آپاردی سئلر سارانی
نويسنده: Ali Moharrami | تاريخ: 26 بهمن 1388 | (1) نظرات

سارا دختر پرشور و شرري بود با مژه هايي شوخ و نگاههايي نافذ و جذاب. آنگاه كه كوزه به دوش از راه باريكه اي به سوي چشمه دهكده پاي مي گذاشت از بزرگ و كوچك دل هر بيننده اي را به تپش رعد وار مي انداخت. با همه اين شور و زيبايي او در صبحگاهي عطر آميز به عصيان دل چوپاني صميمي از همان اهالي جوابي بس صميمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهايش با لباس سپيد عروسي خود ، هماي سعادت " خان چوبان " شده بود.

عشق عريان آنها همچون اسبي سركش در كناره هاي رود آرپا در جلگه مغان ، تپه هاي علف پوش ، باغها و گلها را در مي نورديد و به پيش مي تاخت.اين عشق آتشين و صادق زبانزد همه مردمان روستاهاي مغان شده بود. خان چوبان جوان تنومندي بود با سبيل هاي با مزه كه يك لحظه نيز ني لبكش را زمين نمي گذاشت. وقتي در سايه درختي يا پاي چشمه اي مي نشست با ني خود سوزناكترين آهنگها را مي نواخت و در هجران و درد اشتياق سارا آشكارا مي سوخت.

در ديدارهاي گه گاه آنها روياهاي شيرين حياتشان ترسيم مي شد و اين مسايل هر بار شكل و شمايل زيباترو بزرگتري به خود مي گرفت. اما از شوربختي اين دوجوان دلداده همه چيز گويا تصميم داشت به گونه اي ديگر اتفاق بيافتد. بعد از مدتي كوتاه حكايت عشق آتشين سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازي يكي از بيگ هاي منطقه رنگ و بوي تراژدي به خود گرفت و وارد مرحله تازه اي شد. بيگ با دارو دسته خود به روستاي محل سكونت سارا آمده و پدر او را مرعوب كرده بود كه اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سياه خواهد شد.

در اين ايام خان چوبان به اقتضاي كارش از سارا دور بود. بيگ و اطرافيانش با فرصت طلبي براي بردن سارا به روستا بر آمدند. فضاي حزن آلود اين اقدام همه را در فكري عميق فروبرده بود.مسلما در مقابل تصميم بيگ هيچ كس را مخصوصا ساراي نحيف و ظريف را ياراي مقاومتي نبود. سارا كه خود را در مقابل ستمي آشكار مي ديد نمي توانست خاموش و ساكت بنشيند و خود را به دستان آلوده بيگ بسپارد. به همين خاطر وي با تكيه بر نيروي بزرگ عشق خويش تدبير شجاعانه اي انديشيد كه همين اراده اش ، او را در ميان افسانه هاي حيرت آميز تاريخ آذربايجان قرار داد.

سارا در يك غروب غم انگيز مغان براي رهايي از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را براي هميشه به " آرپاچايي " يا همان رود ناآرام " آرپا " سپرد تا دنيا شاهد شهامت و بزرگي انسانهاي پاك و با شرافت باشد.

امواج آرپا چايي ، ساراي زيبا را همانند دسته گلي روي دستهاي خود بردو بدين ترتيب دفتر عشق ناكام ديگري بسته شد و از ميان رفت .بعدها شاعري از ديار ارسباران آذربايجان ، ابوالقاسم نباتي در ميان چندين بند شعر تراژيك ، گوشه اي از اين حكايت را چنين بيان نمود.
آن زمان دوره خان خاني بود و هركس كه زر و زور بيشتري داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تري بود.از اين رو طبعا آتش هوس و ميل وحشيانه " بيگ " به سارا مي توانست سرنوشت عشق و حيات آنها را به زير هاله اي از تاريكي و بدبختي بكشاند.

اینم شعر:

آرپا چايي آشدي داشدي

سئل ساراني گوءتدو قاشداي

سرو بويلو قلم قاشلي

آپاردي سئل لر ساراني

بير آلا گوزلو بالاني

آرپا چايي درين اولماز

آخار سويو سرين اولماز

سارا كيمي گلين اولماز

آپاردي سئل لر ساراني

بير آلا گوزلي بالاني

گئدين دئيين خان چوبانا

گلمسين بو ايل موغانا

موغان باتيب ناحاق قانا

آپاردي سئل لر ساراني

بير آلا گوزلي بالاني




مطالب مرتبط :

  • چند خبر از داران
  • تابستان88 در داران
  • چند خبر
  • ثبت قلعه و گورستان تاریخی بیزبین در فهرست ...
  • جلفا زیر آب

  • #1
    نويسنده: بابک :: 2/12/1388 - 07:52 :: ICQ: -- ::



    عضويت: --

    سطح کاربري: ميهمان
    مطالب: 0
    تعداد نظرات: 0

    ICQ: --

    سلام سایتتون قشنگ شده.

    وقت کردین به سایت متحد ما هم سری بزنید.

    www.Daranilar.tk
    www.Daranilar.tk









    ارسال نظر

    نام:

    ايميل:



     
    Copyright© 2005-2010 All Rights Reserved By .:. Daranian.tk .:.
    Template Translate By IRLooks.Com | Supported by: Ali Moharrami